القاضي سعيد القمي

مقدمه 7

اسرار العبادات و حقيقة الصلوة ( فارسى )

أو را بزاد وتوشه ودستور چه حاجت پس اين قوم را چنان نمايد كه اگر نماز كنند ايشان را حجاب شود از آنچه بدان رسيده‌اند گويند ما خود هميشه در مشاهده‌ايم ومقصود از نماز وركوع وسجده آنست كه تا دل غافل بحضور آورده شود ما خود يك ساعت غافل نيستيم وملكوت را آشكار مىبينيم وجواهر مقدس أنبيا در صورت نيكو بما مىنمايند ما را بدين چه حاجت واين همين واقعه إبليس است كه در كمال قرب خود نگريست وگفت مرا به سجده آدم چه حاجت كه آدم كم از من است مرا از سجود أو چه فايده وقصه أو بر طور قران نه بر افسانه است بلكه براي مثل اين قوم است تا بدانند هيچ مقرب بر فرمان‌بردارى زيان نكند واين معنى بزرگان دين گفته‌اند كه شريعت ورزيدن همه راه رفتن به خداوند است وحق گفته‌اند ديگر دقيقه كه ازيشان پوشيده داشت آنست كه بديشان نمود كه مقصود اينست وبس اين غلط است كه مقصود ديگر هم هست مثلا پنج نماز چون پنج مسمار است بر دريچهء كمال كه اگر اين مسمار پيوسته با وى نبود از كمال باز افتد چنانكه إبليس افتاد اگر كسى گويد كه اين پنج نماز چه وجه دارد كه مسمار اين كمال آمد ومناسبت أو چيست جواب چنين گفته‌اند كه شناخت وجه أو در قوه بشر نيست واين بطريق خاصيت است كه عقل را برو هيچ دست نيست چنانكه مقناطيس آهن به خود كشد وگفته‌اند مثل اين قوم مثل مردى است كه بر سر كوه كوشكى ساخته بود واندرو نعمت بسيار مهيا كرد چون وقت سكرات آمد پسر را وصيت كرد كه هر تصرفى كه خواهى بكن اما چند دسته گياه خوشبوى اگرچه خشك بود ازينجا بيرون مكن اما چون بهار آمد وكوه وهامون پر شد وگياه تروتازه بسيار وخوشبوى بدميد از آن تروتازه مبلغى ! در اين كوشك درآورد واين گياه بسبب تازگى غالب شد ! پسر گفت پدر من اين گياهها را براي آن درين كوشك آورده بودى تا اين جايگاه را خوشبوى دارد اكنون اين گياه خشك چه‌كار آيد بفرمود تا بيرون انداختند چون كوشكى از آن گياه خالى شد ماري سياه سر از سوراخ بدر آورد وپسر را زخمى زد وهلاك كرد سبب آن بود كه گياه را دو فايده بود يكى بوى خوش كه همگنان